نام کتاب : امیر من

نام نویسنده : نرجس شکوریان فرد

معرفی :

 شناختی مختصر ولی عمیق از امیر کربلا، امیری به نام حسین…

بریده کتاب (1) :

ابالفضل العباس بر بام خانه ی خدا ایستاد و خطبه خواند، روز هشتم ذیحجه.
سرها بالا را نگریستند و صدای رسای عباس را شنیدند:
-… این خانه به برکت قدوم جد حسین شد قبله…
حال شما ناسپاسی می کنید و راه خانه را بر امام می بندید…
همانا حکمت خداست و گرنه شما می دیدید که این خانه ی خداست که به سمت حسین مشتاقانه می شتابد… و حجرالاسود است که برای تبرک، به سمت دستان حسین پرواز می کند

اما بدانید تا من زنده ام کشتن حسین برای شما غیر ممکن است .پس اول من را بکشید گردن من را بزنید .عباس بن علی مردمی را عتاب میکرد که مقابل یزید سکوت کرده بوند و همراه حسین نمیشدند برای مقابله با ظلم و فساد!

حسین با خانه ی خدا وداع کرد...دعا خواند در صحرای عرفه!و در کربلا ایستاد مقابل لشگر عبیدالله! همه جا مسلمان بودند یا ساکت و ناظر یا آماده برای جنگ با اباعبدلله!در حالی که هیچ کس نه از حسین بدی دیده بود و نه از زبان ایشان ناروا شنیده بود

ایستادند مقابل حق! دلشان لذت دنیا را میخواست!دنیای رنگ شده!

حالا هم رهبر کشورمان را ...نیروی نظامی .سپاه و ارتش و بسیج فدایی حسین را.

در فضای مجازی کاری کرده اند با تبلیغات که مردم آن ها را نا حق میبینند اما 

انگلیسی که صد سال پیش بیش از هشت میلیون ایرانی را کشت.خاک ایران را تکه تکه کرد...آمریکایی که ایران را تحریم میکند و باعث جنگ هشت ساله و ترورهای منافقین (هفده هزار مردم بیگناه را منافقین در چهل سال انقلاب شهید کرده اند)را راستگو و خوب میبینند!

دشمن بد را جای خوب مینشاند...تبلیغات میکند

و حسین تنها میشود بی یاور...

مواظب باش به خاطر دنیای خودت 

با تحریک و تبلیغ دشمن مقابل کشورت قرار نگیری...

یزید و لشکرش برای همیشه مورد لعن خاص و عام قرار گرفتند!

بریده کتاب (2) :

علی بن ابی طالب شب ها که شهر در سکوت خواب مردمش فرو می رفت، کیسه ای بر دوش می گرفت و به فقرای کوفه رسیدگی می کرد…
خاندان پیامبر همه همین طور بودند؛ مشگل گشای خلق خدا!
در کربلا کار بر حسینی سخت شد که…
یک مومن… یک جوان مرد… یک اصیل زاده و بزرگوار نبود که گام از دام شیطان بیرون کشد و پا جای پای امام برای اجرای امر خدا بگذارد…
حتی لب های خشک یک نوزاد شیرخواره… یک رقیه ی سه ساله… هم دلِ بی امام را به رحم نمی آورد!
 

بریده کتاب (3) :

دل بی رحم باید باشد که بر صورت دختر سه ساله سیلی بزند!
دل باید سنگ باشد که برای کودک یمنی، فلسطینی، زنان بی پناه و نگاه های پر اشک نلرزد!
 

بریده کتاب (4) :

حسین را، حسین نشناسان نکشتند، دنیاپرستان کشتند…
جامعه ای که خودش را رها کند در میان خواسته های نفسانی و شهوات وجدانش خاموش و عقیده اش سست و رفتارش شبیه کفار می شود.
آن وقت در خون غلطاندن خوبان برایش می شود کار یک نیم روز! آن هم با لب عطشان…
این کشته فتاده به هامون حسین توست…
ای رسول خدا!
این صید دست و پا زده در خون حسین توست…


برچسب‌ها: معرفی کتاب

تاريخ : یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹ | | نویسنده : یازهرا(س) |